تبليغاتX
اشعار حسين محمدي

اشعار حسين محمدي
مرد غزل (حسین محمدی)

درد


خدا مَردت کند آدم!بفهمی درد یعنی چه
و تاول،پای خسته،روی خشک و زرد یعنی چه

شده یکبار نیمه شب،زمستان،پشت در باشی؟
ببینی زندگی با شیوه ی ولگرد یعنی چه؟

بگو ارباب پوشالی،تو تا حالا عرق کردی؟
و می دانی بدهکاری و شرم سرد یعنی چه؟

دو تا شش دارِ بی غصه!تو از این غم خبر داری؟
که یک با دو به پای میز تخته نرد یعنی چه؟

تو در لیوان خالی خیال ما نمی گنجی
نمی فهمی پدر در اشک من تب کرد یعنی چه

و می ترسم نبینی و ندانی و نفهمی که
شکستن در نگاه زن برای مرد یعنی چه

خدا در کار ما ماند و نشد آخر بفهمد که!
جماعت را فدا کردن به پای فرد یعنی چه؟؟
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ] [ 11:21 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]
روز زن بر زنان و مادران عزیز  مبارک


تو را لای کدامین دفتر عمرم بخشکانم؟
تو را کنج کدامین پاره قلبم... نمی دانم

من عادت کرده ام هر شب،غبار اشک هایم را
به روی هرچه باقی مانده است از تو ببارانم

عروس هرزه ی صهیون! عصا از گردنم بردار
که من موسی ترین پیغمبر سردرگریبانم

کجا قرآن نوشته یوسف از آن زن بدش آمد؟
که من عمریست از سرپیچی چشمم پشیمانم

زنم امشب کنار یک نفر غیر از خودم خوابید
و من باید خودم را در صدای او بخوابانم!

خدای چکمه پوش خیره بر اعصار یخبندان!
نترس از من،که من خود زاده داغ زمستانم

تنم یخ بسته از سرمای آدم های دیواری
و دیوار است دیوار است دیوار است - تاوانم -

شنیدم دست باران قصد موهای تو را کرده
برایت چتر آوردم که باران را بسوزانم

دلم افسردگی مزمن یک کوه را دارد
غزل پیچم نکن بانو، که من یا تو...چه می دانم؟



حرامش هر چه از لبهای کالت بوسه می دزدد...


برچسب‌ها: عاشقانه
[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 4:56 بعد از ظهر ] [ حسین(سام) ]
بهار غریب



دلم گرفته از این آسمان تار غریب
از این هوای مه آلودِ بی قرار غریب

صدای گریه باران اسیر یک تب سرد
خدای من چه بهاریست این بهار غریب؟

شبیه غربت هر شب میان مرگ غزل
شبیه مردن مردی که در دیار غریب ـ

دو دست خسته به زانو،دو چشم مانده به راه
ـ چه ناتوان و ضعیفم در این غبار غریب ـ

حساب فاصله ها رفته رفته گم شده است
کنار این همه اندوه بی شمار غریب

همیشه خسته وُ مغلوب،پای عشق و شبی ـ
تمام می شوم آخر در این قمار غریب!

شبی دوباره سحر شد و باز اشک خدا...
از این نماز فرادای گریه دار غریب

صدای پای طلوع است و ختم یک شب سرد
زمان رستن من شد از این حصار غریب

اتاق ساکت و سرد و کسی که عاشق توست
سکوت می کند آخر،به روی دار غریب!

برچسب‌ها: حسین محمدی
[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 4:44 بعد از ظهر ] [ حسین(سام) ]

غزل پشت غزل


دلم تنگ است و شعر دیگری بر دفترم جاری
شده با بیتهایی حاکی از یک درد تکراری
...
غروب سرد اسفند است و دارد برف می بارد
و تو چشم انتظار لحظه زیبای دیداری

تک و تنهایی و سخت است باور کردنش ، اما
نمی آید به دیدارت کسی که دوستش داری

چه بد شانسی ! موبایل مشترک خاموش ... می خندی
اگر چه در دلت چون ابرهای تیره می باری

غزل پشت غزل ، با چشم گریان عشق می ورزی
نمی آید بغیر از شاعری از دست تو کاری

خودت هم با خودت درگیری و تاریخ میلادت
تقلا می کند تا از قرارت دست برداری

پریشان می شوی از باور حسی که می دانی
تداخل می کند خواهی نخواهی با خود آزاری

...
تجسم کن ... در این دنیای لبریز از دو رنگی ها
مگر که می شود خود را به دست عشق نسپاری ؟
...

نگو از تو گذشته عاشقی ، هر چند می دانم
به من حق می دهی روزی که حس کردی گرفتاری





برچسب‌ها: عاشقانه
[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 6:59 بعد از ظهر ] [ حسین(سام) ]
...91




امسال هم گفتی نشد ، گفتی گرفتارم ...
دور از تو از سال جدید ، از عید بیزارم

هرچند می دانم نمی آیی ، ولی شبها
با چشمهای خیس خود ، تا صبح بیدارم

فرصت کنم یک چند بیتی می نویسم تا
در یک غزل جاری شود امواج افکارم
...
باور کن از بی همنشینی جان به لب دارم
در انتظار ، از چوب خط ، پر گشته دیوارم

وقتی که رفتی خانه امید ویران شد
من شاعری مدفون شده در زیر آوارم

بی تو، از اینکه زنده ام ، شرمنده ام ، حتی
یک عذر خواهی هم از این بابت بدهکارم

میخواستم این جمله را باور کنی ،یعنی
باور کنی ، هر جا که باشی دوستت دارم

عزم سفر ؟ نه...مرگ ؟ نه...لعنت به این تقدیر
یک بار دیگر می شوم تنها و... ناچارم

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 9:46 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]

دکتر داروساز





برگرد که تا فاش نگردد رازم
من بی نفست قافیه را می بازم
محتاج به داروی لبانت هستم
با اینکه خودم دکتر داروسازم

برچسب‌ها: عاشقانه
[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 10:37 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]

رباعی 1


در بُرد ِ نگاه من فقط خاشاک است
تصوير زمين بدون گل ، غمناك است
خوابیدن ِ پاییزی و رؤیای بهار
پابسته شدن به ریشه‌ای در خاك است


رباعی2







باید که نمانـَد از گذشته ، اثری !

در خاطره‌ی کوچه نخوابد ، خبری
جارو شده ردّ باور ِ ریخته‌مان
با دست چروک‌خورده‌ی رفتگری






برچسب‌ها: رباعیات
[ دوشنبه 22 اسفند1390 ] [ 8:45 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]
قهرمان کودکی ام




کجاست خاطره ی عصر بادبادکی ام
همان بلند ترین ارتفاع کودکی ام

کجاست مادر و اصرار خواب بعد از ظهر
کجاست پلک به هم بستن دروغکی ام

همیشه وعده ی یخ در بهشت و آب نبات
برای خوردن شام و نهار زورکی ام


کجاست گرمی دستان مهربان پدر
همان نجیب ترین قهرمان کودکی ام
***
و آن شبی که پدر گریه کرد یادم هست
به پیش چشم من و خواهر عروسکی ام

شکسته بود غرورش ولی اجازه نداد
که بشکنم همه ی اعتبار قلکی ام

و مادرم که تنش سرد شد ...نفهمیدم
چگونه پاک کنم اشکهای پولکی ام

تمام وسعت تنهایی مرا پر کرد
غمی بزرگتر از ارتفاع کوچکی ام

و من هنوز ز لبخند خویش میترسم
از این دروغ ...از این هیبت مترسکی ام
 


[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 9:7 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]
عشق
 
 
 
 
این روزها سر سخنم درد می کند
مشتی نخورده ام دهنم درد می کند


با گوشواره های زنم نان خریده ام
سوراخ های گوش زنم درد می کند


ترکش اگرچه زخم مرا ترک کرده است
باروت مانده در بدنم درد می کند


گفتم شهید چشم تو باشم ،نشد،نشد
تو پلک می زنی و تنم درد می کند


شرمنده ی تغزلم امشب مرا ببخش
دارد تمام فوت و فنم درد می کند


اعضای یک تن اند بنی آدم ای رفیق
احساس می کنم وطنم درد می کند


ای کاش حک کنند به سنگ مزار من
آهسته تر بیا کفنم درد می کند



آه ای غزل به فکر اتوی تو نیستم
وقتی چروک پیرهنم درد می کند
 
 
 
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 9:24 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]


حرفی بزن



حرفی بزن که خسته ام از قال و قیل ها
حرفی شبیه بوسه و از این قبیل ها

تختم فقط حضور ترا داد می زند
کی می رسی به دسترس مستطیل ها ؟..

تنها دو متر مانده که در هم فرو رویم
من خسته ام از اینهمه طول و طویل ها

امروز بی دلیل به پیش تو آمدم
پیش تو... ای دلیل تمام دلیل ها

ای دختر شمالی جنگل ... به من بگو
این طعم چیست مانده به روی شلیل ها

بر روی پرنیان غزل راه می روی
هر شب کنار مزرعه ی زنجبیل ها

***
گفتم که بوسه ؟... بازجواب تو اخم شد
هرگز نمی روند به جنت ...بخیل ها

***
بر گردنم طناب غزل ...تاب می خورم
از ارتفاع ِ وحشتِ جرثقیل ها


 

[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 10:51 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]



طعم لب




شیرینی تویافت نشد در نبات ها

طعم لبت نبود بر این شکلات ها


آب حیات خضر به دردم نمی خورد
بگذار از دهان تو گیرم حیات ها


ترسم زمرمر تن تو گفتگو کنم
خالی زبت شوند همه سومنات ها


گنجشک های بوسه فرود آمدند باز
پرداخت کرده اند لبانت ذکات ها


پر می شود زبارش چشمان عاشقت
در دور دست دهکده ذهن قنات ها


ای ابرهای معجزه باران بیاورید
لب تشنه مانده ایم کنار فرات ها

جغرافیای قلب مرا جستجو کنید

سرشار از عاشقی است تمام فلات ها


[ دوشنبه 3 بهمن1390 ] [ 10:50 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]



عزیز





از دم سردم هوای درد را حس کن عزیز
تلخی این واژه های زرد را حس کن عزیز


قلبم آیینه ست شک داری بیا دستی بکش
زیر دستت ذره های گرد را حس کن عزیز


بی پناهم تو پناه من نباش اما فقط
غربت این کولی ولگرد را حس کن عزیز


سرد باش اما فقط وقتی که می سوزانیم
عمق زخم حرفهای سرد را حس کن عزیز


نیمه شب از کوچه تان آوازخوان رد می شوم
سوز شعر عاشق شبگرد را حس کن عزیز


با توام با تو خدای شعر های تازه ام
لااقل امشب دل پردرد را حس کن عزیز



 
[ جمعه 23 دی1390 ] [ 11:4 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]


تقدیم به عشق کوچولو







می بوسمت به قیمت تکرار بوسه ها

تا تر شدن به موج غزلوار بوسه ها



دیوانه ام!! به سمت تو فواره می شوم
اینجور نه! - برابر ده بار بوسه ها



حالم شبیه دفتر بی تابی ام شده
لب می زنم به هم پی اقرار بوسه ها



با این لبان فرضی آهنربایی ات
افتاده اند سوی تو هم شار بوسه ها!!



هی می کشد مرا به خودش سرخ تر لبت
بیهوده می زند سر انکار بوسه ها



هر دم تو را جلوی خودم بوس می کنم
آخر که پُر ترَک شده دیوار بوسه ها



حتی دقیقه ها به تو تحریک می شوند
ها! مکث می کنند - خریدار بوسه ها -



حالا هوایی ات شده قدری دلم - ببین
تب کرده زیر داغی آوار بوسه ها



[ سه شنبه 20 دی1390 ] [ 6:50 بعد از ظهر ] [ حسین(سام) ]

معادله ها






«شکسته پای غزل زیر بار زلزله ها

من و نگاه تو و پرسه های فاصله ها»



دلم گرفته، بیا تا شبیه غم نشدم
بیا که سر نرود بی تو حجم حوصله ها



«تو بی ستاره نپر، غم سپید می لرزد
برای خاطر مَه، ریشه کن کن این گله ها»



بتم شدی که برایت نماز می خوانم!
تمام وقت دلم را گرفته نافله ها



«شبی درون تگرگ از ستاره زاده شدم
شکسته بال و پرم را خطوط این تله ها»



تو تا پدیده ی مجهول شعر های منی
چه جور حل بشود بی تو این معادله ها؟



[ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 8:20 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]

قهر و آشتی



تشویش و اضطراب و تب و برزخ و عذاب
هی زنگها و هی اس ام اس های بی جواب

***********


در برزخ میانه این قهر و آشتی
هر روز آسمان به سرم میشود خراب

***********


شبها همیشه دور سرم چرخ میزنی
تا اینکه من بخوابم و آنوقت توی خواب

***********


می بینمت که منتظرم ایستاده ای
مثل همیشه بر سر میدان انقلاب

***********


تا من بیایم از تو بپرسم کدام فیلم
صبح است و کیف و جزوه استاد و یک کتاب...

***********


این داستان هر شب و هر روز زندگی است

... ما را رها کنید در این رنج بی حساب



[ یکشنبه 18 دی1390 ] [ 8:0 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]

گریه




دیشب به یاد دوره دوری گریستم
با یاد روزهای صبوری گریســتم


دیشب تمام پیکر من چشم و اشک بود
یک بند، مثل ابر شروری گریستم


دیشب که بی تو چاه نشین شد امید من
یعقوب گونه بی غم کوری گریستم


یادش به خیر خاطره ها بی تو میگذشت
در حسرت سیاه عبوری گریستم


ای کاش دیده بودی از این درد بی کسی
من با چه آتش و شر و شوری گریستم


دیشب که خواب حوصله آمدن نداشت
تا انتهای وقت سحوری گریستم


[ یکشنبه 18 دی1390 ] [ 7:57 قبل از ظهر ] [ حسین(سام) ]

درباره وبلاگ

من ندانم که کیم؟
من فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگی ام
دوست عزیزم سلام
به وبلاگ من خوش آمدی
آرزو دارم لحظات زیبایی را سپری کنی
برقص گویا کسی تو را نمی بیند
عاشق شو گویا کسی هرگز دلت را نشکسته است
و زندگی کن
گویا بهشت اینجاست......
همیشه ساحل دلت و به خدا بسپار
خودش قشنگ ترین قایق رو برات میفرسته
روزهایت لبریز عشق

سام
برچسب‌ها
امکانات وب

.


استخاره آنلاین با قرآن کریم

تور - قالب وبلاگ - دنیاگردی